الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
159
الغدير ( فارسي )
بگروه كفار اين حقيقت را درك نمود و طبق حكايت قرآن كريم از او - عرض نمود : * ( وَلا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً ) * ريشهء حيات او را بر حسب تمنّاى خودش بر كند و او را كشت ، بنابراين ، خيلى فرق است بين آن گروه در به دو امر كه باميد هدايت و صلاحيت بعدى با آنها مدارا شد و همين رفق و مدارا بود كه تدريجا از همان افراد و از اعقاب آنها امّت مرحومه تشكيل و احيانا افرادى از آنان كه از صلاحيّت واقعى محروم و نسل و اعقاب آنها هم فاقد صلاحيّت ايمانى بودند در جنگهاى خونين هلاك و يا دچار بدبختىهاى ديگر شدند كه در نتيجه گمراهى آنها بوجود خود آنها محدود بود و به ديگرى نشر نكرد و فساديهم نتوانستند برانگيزند آرى خيلى فرقست ميان اين گروه نامبرده و ميان اين فرد نابكار و سرسخت در عناد و دشمنى ، و علم خداوندى باينكه وجود او منشاء فتنه و موجب الحاد است بطوريكه نه در خود او اميد هدايتى هست و نه استفادهء از نسل او پيش بينى مىشود ، و اما وجود رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله درست است كه رحمت است و عذاب را از امت منع مىكند ولى به اين نكته هم بايد توجه داشت كه لازمه رحمت كامله اينست كه موانع زيان بخش را هم از جلو راه سعادت امت بر طرف كند ، و روى همين اساس بود كه خداى سبحان آن وجود پليد و انگل زيان بخش را بجرم مخالفت با امر خلافت الهيه كه از طرف پيغمبر و خدا اعلام و ابرام شده بسزاى بد نهادى خودش رساند ، همانطور كه همين پيغمبر رحمت در جنگها و غزوات با تيغ بى دريغ خود ريشه ستمكاران را بر مىكند و نسبت به كسانى كه سركشى ميكردند و امر رسالت را به مسخره و بازى ميگرفتند نفرين ميفرمود و دعوت آن جناب دربارهء آن افراد مستجاب ميشد ! مسلم در جزء 2 صحيح خود در ص 468 باسنادش از ابن مسعود روايت نموده كه : چون قريش سر نافرمانى را در قبال پيغمبر و آيات او پيش گرفتند و از پذيرش اسلام خوددارى نمودند پيغمبر دربارهء آنها دعا فرمود و گفت : بار خدايا ، مرا بر آنها يارى فرما بقحط و غلائى هفت ساله مانند دوران يوسف در اثر نفرين پيغمبر سختى و قحطى به آنها رو آورد كه آنچه داشتند مصرف كردند و گرسنگى و بيچارگى بطورى